تبليغاتX
دامن سبز خدا - عشقولانه ی من و پسرکم
دوستان منع کنندم که چرا دل به تو بستم × باید اول زتو پرسند که چنین خوب چرایی
یه اتفاق جالبی افتاد که دلم نیومد ننویسمش

الان باید می رفتم کلاسم ولی ترسیدم موضوع یادم بره

دیشب پسرکم همش می خواست سرشو بذاره رو دست من و تلوزیون ببینه

منم شوخیم گرفت و گفتم :"نه امشب نوبت منه سرمو بذارم رو دستت" و خودمو به زور روی بازوی کوچولوش جا دادم

یه کم که گذشت گفت مامان دستم درد گرفت

سرمو برداشتم یهو دیدم جیغ می کشه نگاهش کردم دیدم دستشو گزفته تو بغلش با وحشت جیغ می زنه:"مامان دیدی بادش خالی شد!!!"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 8:2  توسط مينياتور  |